اشعار آهنگهای احمد ظاهر
از تو دورم
آمــد نفس صبح
از پیش من برو
آه چه خوش آمدی
از جهان بی رخ او
از آن روز
از چشم تو چون اشک
از برای غم من
از سفر خوش آمدی
از دستت فغان فغان دارم
از ناز چه میخندی
از غمت ای نازنین
اگر این آسمان
افسوس که عشق پاک
اگر تو یارک من باشی
اگر بهار بیاید
اگر عشق و باشد
اگر سبزه بودم
امشب به قصهء دل من
الهی من نمیدانم
امشب از باده خرابم
امشب به یاد روی تو
او بانو بانو جانا
امشب شده ام مست
ایا صیاد رحم کن
اولین عشقم تو بودی
ای بلبل خوش الحان
ای بت بیرحم
ای بیخبر از درد من
ای به دیده ام تاریک
ای تیر غمت را دل
ای پادشه خوبان
ای خدا ! مادر من
ای جان من اسیرت
ای دل ای دل
ای دزدیده چشم از آهو
ای رشک گلها
ای دل تو گریه کم کن
ای سرود واپسینم
ای ساربان آهسته ران
ای عشق
ای شعلهء حزین
ای که از یار نشان
ای قوم به حج رفته
ای ماه کنعانی من
ای گلزار من
ای نام غمت ترانهء من
ای نازنین از عشق تو
این چه عشقست
ای هموطن
باده ها خالیست
با آن همه قول و قرار
باز آی و کنارم بنشین
باز آمدی ای جان من
بت نازنینم
باز میخواهم ترا
دلت میخواست پس از
بخدا تنگست دلم
بد دعایت کنم
بداغ نامرادی سوختم
بر خاطر آزاده
برایم گریه کن امشب
بریده باد پای من
بروید ای حریفان
بگذار بگریم
بسکه جفا ز خا و گل
بگذار تا بگریم
بگذرد بگذرد
بمان ای شب
بگو که گل نفرستد
بوی تو خیزد هنوز
بنازم قلب پاکت
بهار آمد
به آسمان بگوید
بهار جوانی ام
بهار است و سامان
به جز تو مونس دیگر
بهار من حذر از نو
به عزم توبه
به ساغر نقل کرد
بیا بریم به سنگران
به کس چی به کس چی
بیائید بیائید که گلزار
بیائید بیائید به میدان
بیوفا یـــارم
بیتو گلگشت چمن
بیوفایی مکـــن
پنداشتم همیشه گل
پر کن پیاله را
پیدا شد پیدا شد
پوشیده چون جان میروی
تا بجفایت خوشم
پیری رسیـــد
تنها تویی تنها تویی
ترا افسون چشمانم
تـــوبه تــوبه
تو با منی تو با منی
تو را صد بار گفتم
تو دانی تـــو
تو گل ناز همه
چشــم سیــه داری
چرا دیشب به سوی من
چی خلاف سر زد از ما
چون درخت فروردین
چه بیهوده چه ساده
چه گرمی چه خوبی
خال به کنج لب یکی
حاشا که من به موسم گل
خدا بود یارت
خبر داری که دین
خنده برلب های ترا
خـــرابم زمستـــی
خودت میدانی گل من
خواب از چشمانم ربودی
در دامن صحــرا
دانم چرا چشمان تو
دزد عشقــــم
در کنج دلم عشق کسی
دلت میخواد برای تو
دست از طلب ندارم
دلکم ای دلکم
دل ز سودای دو چشم
دلم در عاشقی آواره شد
دل ما هر چه ریش
دوستت دارم همیشه
دوسـتــت دارم
رو سر بنه ببالین
رقص بکن شور بده
زبانــم را نمی فهمی
روشنی چشمم
روز و شبم الـــم
زبس به یاد تـــو
زدستم بر نمی خیــزد
زجان من چه میخواهی
زغم زار و حقیرم
زسنگ و نیست قلب من
زهمراهان جدایی
زندگی آخر سرآید
زیبا نگارم به من
Copyright H.C.U
Design By T Payman