|
عشق
درجهان جزوصل جانان کی بود
درمان عشق
تـاشـــفـایـابـد دلـم ازرنـج
بـی پــایـان عشــــق
جـز سرشک دیده گانم هـمـدم من
نیست کـــس
ازکه پرسم راه دراین صحرای بی
پایان عشق
همچومرغ بسملی درخاک وخـون
غلـتـیـده ام
ســوخـته بال وپرم درآتـش
ســوزان عــشـــق
ازگلـســتان محـبـت خـاربایـد
چــیــد و
رفــت
گـل نروید هیچـگاه ای یار در
بسـتـان عـشــق
ســینه ام آ تـش گـرفت از سوز
قـلب پرزغــم
دیده گانم گشت یارب غرق در
طـوفان عـشـق
شــکـــوه ازکـس می نشاید
زانکه درروز ازل
ثبـت کـرد نام مرا مجـنون
در دیوا ن عـشـق
"عارفی" ا شکم گرفت رنگ شفق
از هـجریار
بعـد
ازا ین تا زنده ام دست من و
دامان عـشـق
از ظاهر شاه عارفی بسمل |