|
کوچ و کوچه
از
کوچهء قصابها
کوچ کردم
آه؛
چه
کوچ سوگوارانه ی
آنجا – در آن کوچه
خانهء کوچکم محاصره شد
از
سوی چندین قبیله از
ماراندیشان
چونان خانهء یک قناری
در
شاخهء از یک درخت
***
خانه ام را
دوست داشتم
با
همه ساده گی ها و خشت های نا
پخته اش
آن
خانه
و
آن کوچه مانند قفس دلم بود
اما ، وای ، ای وای
پس
از فصل کوچ قصابها
بسان قبیله ی مهاجم گربه و
مار
به
کوچهء من
خانهء کوچکم محاصره شد
و
کوچه خونین شد،
کوچه پر از قصاب شد
وای ، ای وای
بوی خون ، بوی خون
صدایی تبر
و
ضربهء ساطور قیمه گران گوشت
اذان ذبح کردن گوسپندان
الله اکبر، الله اکبر
و
بغ بغ مظلومانهء میش های دست
و پا بسته
تپیدن
جان دادن
در
خاک و خون غلتیدن
تا
فصل حلال گردیدن
جدا کردن پوست ها از گوشت ها
مثله کردن
دار زدن
صدایی گره خوردن ریسمان ها
از
پا آویختن بز ها و گوسفندان
در
چنگگ ها
و
جرنگ جرنگ بهم خوردن چنگگ ها
عوعو شادیانه ی سگهای ولگرد
صدایی جویدن استخوانها
بگیر بگیر و بده بده خریداران
گوشت
{
گوشت خواران}
طنین کامهای رهگذران تماشاگر
بر
جاده ء چشمهای ساکت سر های
بریده،
آه، چه زندگی وحشتباری بود
فصل کوچ قصابها به کوچهء من
جماعت قتله
اجتماع بی زبانان قتیل
وای ، ای وای
***
آری ، آری،
من
کوچ کردم
شاید ، دیری
به
آن کوچه ، به آن خانه ام
باز نخواهم گشت
تا
فرار دادن بی برگشت قصابها از
کوچه خویش
آری ، آری
دگر سحر گاهان بهشتی ام را
نخواهم گذاشت
قصابها
در
صدایی سر بریدن گوسپندان
خونین گردانند
آری به آنجا
شاید دیری باز نخواهم گشت
تا
من
"
اقتلوا"را
از
اینجا
در
آن کوچه
منسوخ نسازم
که
گوسفندان
خود را
برای حلال کردن-
حرام قصابها
گردانند.
آنگاه ، من
به
خانه ام
در
کوچهء خویش
باز خواهم گشت .
از سلیمان رواش |