|
به یادت
باده در ساغر نمی کردم چه
می کردم
ز مژگانت به دل خنجر نمی
کردم چه می کردم
حدیث زلف مشکین تــــو
و بخت سیاهء خود
به گوش شامگاهـان سر نمی کردم
چه می کردم
چــــو دیدم سرخیی لعلت سراپا
آتشم بگرفت
اگر رغبت به این اخگر نمی
کردم چه می کردم
ز هجران تـو شد بیت الحزن
معموره ء عشقم
خرابش با دو چشـم تر نمی
کردم چه می کردم
چو دیدم شمهء حسن تـرا
در چهرهء مهتاب
سفر در پرتو اختر
نمـی کردم چه مـی کردم
رمــوز عشق را از چشم تـو
آموختـــــم ای جان
بخود این شیوه را رهبر نمی
کردم چه می کردم
به کنج خلـــــوتی با خود
همی گفتا اثیمت دی
به این شعر ترم خوگر نمـی
کردم چه می کردم
از اثیم رحیمی |