|
تکرار خاطره
امشب به پاس ِ نازک ِ مه قصه
گقت پیر
از آرشیف ِ دیده ی بینای درد
ها
در تنگنای شب ِ برزخی مکید
خون نظیف آن یل ِ سر پا برهنه
را
با نیزه ها ی داغ گنه از قفا
زدند
بر سینه پر شکاف ز بر خورده
تیر قرن
امشب به پاس حادثه های ندیده
مُرد
پیکر تراش عاطفه سالار ِ پیر
قرن
امشب صدای خاطره ها دلخراش
بود
کز دل ربود خاطره های نجیب و
شاد
سیلاب فاجعه ز تلاطم گذشته
بود
نفرین ، سکوت عجز به دل پرورش
بداد
معنا به بطن واژه سرازیر می
نمود
لب های گرم ِلهجه ز تکرار
گفته گشت
خشم آنقدر قدح به لب
زال سر کشید
کارام ِ مغز ِصبر ، ز دل ها
نهفته گشت
دل ها به یاد ِماتم ِآن روز
های سرد
دریای آ ب دیده فرو
ریختند ، باز
گرداب ها به گردیِ سرخ آب غم
شد ند
فریاد ها شکست ، خم آهنگ
گوش راز
امشب شکست ، شیشه ی دل
سنگواژه ها
حتی به گوش، ساز ِ نفس خوش
صدا نداشت
دل ها تنور قصه چو هیزم گرفت
تنگ
و ز تفت باد غصه نسیم ِ هوا
نداشت
از میر ظهور الدین شهیر |