زنده گی نامه

 

بایسنغر میرزا

پسر سوم شاهرخ میرزا فرزند امیر تیمور کورگانی است مادر اش گوهر شاد بیگم ملکه معروف قرن نهم خراسان است. بایسنغر میرزا در شب جمع 31 ذی الحجه 799 متولد گردید. مورخین او را به لفب غیاث الدوله خوانده اند. در سنه 817 سلطان شاهرخ حکومت ولایات طوس و مشهد و ابیورد و بعضی از دیگر شهر ها را به وی تفویض نمود.

اما بعد از چندی چون کادانی و حسن سلوک و رویه ام را شاهرخ تقدیر کرد و در سنه 819 امور وزارت را طبق تشکیلات امروزی عبارت از رتبه صدارت و رئیس الوزرایی باشد بدو سپرد. بایسنغر در هنر پروری و ادب دوستی شهره بود همیشه با علماء و ادبا و شعراء و هنرمندان و صنعتگران مصاحبت داشت خودش هم گاهی شعر میگفت این بیت را از اونقل میکنند:

گدای کوی او شد بایسنغر

گدای کوی خوبان پادشاهست

بایسنغر در هرات کتابخانه بزرگی تاسیس نمود که در ان چهل نفر از خطاطان و خوشنویسان و چهره کشایان معروف به استنساخ کتب و مصور نموده آنها اشتغال داشتند، یک عده صحافان و جلد سازان نیز در زمره همان چهل نفر شامل بودند.

مولانا جعفر خوشنویس حیثیت رئیس کتابخانه مذکور را داشت بایسنغر از شعرائ و علمائ و هنروران حمایت بسیار میکرد و قصه مولانا معروف خطاط را که بجرم همدستی با (( احمد لر )) که شاهرخ را در مسجد جامع هرات زخم زده بود معروف است که او را حبس کردند و میخواستند اعدام کنند اما بایسنغر وی را از مرگ نجات داد و تنها به حبسش اکتفا نمودند بایسنغر شهزاده ظریف و خوش طبعی بود و موسیقی را نیز در ضمن  دیگر ضایع ظریفه دوست میداشت و در دربار او رامشگران و خنیاگران زیاد تربیه شده بودند. حکایت کنند که : خواجه یوسف انکانی از اثر تشویق بایسنغر در گویندگی و مطربی در هفت اقلیم بی نظیر و مشهور شد. لحن داودی یوسف دل میخراشید و اهنگ خسروانی او از جگر های مجروح نمک پاشیدف سلطان ابراهیم میرزا برادر بایسنغر میرزا از شیراز چند نوبت خواجه یوسف را از بایسنغر خواهش نمود که به جهت او بفرستد بایسنغر این بیت را بجواب نوشت:

ما یوسف خود نمی فروشیم

تو سیم سیاه خـــــود نگهدار

خلاصه بایسنغر در سن 39 با دارالسطنه هرات در باغ سفید به صبح سه شنبه 7 جمادی الاول سنه 874 هجری چشم از جهان پوشید و دل والدین و اخوان را به داغ حسرت کباب کرد. شعرائ در مرثیه او که یگانه مشوق و حامی ایشان بود مراثی زیاد سرودند از جمله اینست

در ماتم تو فدهر بسی شیون کرد

لاله همه خون دیده در دامن کرد

گل چیست قبای ابـــــرونی بدرید

قمری نمد سیاه در گــــــردن کرد

اما امیرر شاهی سبزواری با این رباعی از همگان فایق آمده:

سلطان سعید بایسنغر سحـــرم

گفتا که ببر باهل عـــالم خبرم

من رفتم و تاریخ وفاتم اینست

بادا به جهان دراز عمر پدرم

شعرائیکه در زمان شاهرخ سلطان بملازمت بایسنغر بسر برده اند عبارتند از :

بابا سودائی ، مولانا یوسف امیری ، میر شاهی سبزواری ، مولانا کاتبی و امیر الدین .

 

Copyright 2004-2005 herat.co.uk Inc. All Rights Reserved .

Design: T Payman