|


Home ||
Herat
||
Index
بــر دامنم آویز
بر دامنـــــم آویــــز
آخـــــرین منجـــی منم
با خـــــون من بود
کــــــه صدای خــــود را
بــــــر هستی آویختی
نخسین ســـــروش منم
سبـــــز ترین نغمه هــــــا را
ازکشتزار درود چیـــدم
وگـــوشوار لطیف ترین خواب تو کردم
آخـــــرین منجـــی منم
و اینجــــا
ستـــــاره های ترا پــــاسبانم
نه نـــاز پروین
و نه سرود زهره را
دستانی بــــه دسیسه تــــوانند ستد
در من آویــــز
با نخستین گــــــریه ات به مادر
پنـــاه جستی
نخستین نگــــاه عطش آلودت
در نگــــاه زنــــی تعبیر یافت
آخـــــــرین پناه منم
آنجـــــا
کــــه فلاخن صدایت را
پر از سنگ تردید من کــــردی
زنــــدان تو بود
نخستین آزادی منم
در من آویــــز
وا گـــذار
خستگی را
در زلال همـــاوایی من
همان سان کــــه وحشت شب های تیر و باروت را
در شره شره خیال هـــا
به بــــــامداد صدای من
وصبح تلخ جنــــگ را
به بهــــارانه لبخند من
می فریفتی
گیســـوی من
گریز گاه خواستنی ست
ناگــــزیری هایت را
به من پناه آور
امن بـــــازوان مرا دریاب
تکرارموهبتِ اعتیاد انسانی به انسانی دیگر
جــریان نا منتهی دوست داشتن
و خود را به زندگی رها کردن
بــــازوان من
بوی نان تازه میدهند
خـــاک را
به بوی بـــاروت آلودی
و عادت سبز رویش را
از زهدانش ستـــــردی
از این دست که تویی
دلتنگ ات میکند خویشتن تو
با من از فــــــرار
چه پرو بـــــال هاست
پرواز در ته نگــــاه من است
چشمانــــــم را به تومی بخشم
من در چشمت خزیدم
آنگــــــاه که در نخستین دیدار
نخستین نگــــاه را
بر من گشودی
تـــــو چشمانم را
عطش آلود نوشیدی
من در چشم توام
سکـــــــوت میکنی
جنــــگ میروید
خون من است که میریزد
از تن هــــــر که
در هـــــر جنگ
در هــــــر جا
حیف اش نکن
آبشار خنده هایت را
بر دوش شبزدگی رها کن
و چراغ واژه های نشاط آلودت را
فرا راه چشمداشت من
بیاویز
خـــــونم را بر خاک مپسند
در من پنـــــاه جو
من آخــــــرین منجی ام
کوچـــــه ء گیسوانم
پر از عطر وسوســـــه هاست
وهنــــوز
از صدای گــــام های تو روشن است
دو گــــــام آنسو تر
خـــــورشید
سفره شاد باش گسترده است
رسیـــــدن مان را
از حمیرا نکهت
Copyright Herat.Co.Uk
Inc All Rights Reserved. |