Home || Herat || Music || Photo || Index

پیشک و روباه

روزی پیشکی به روباهي رسيد . پیشک كه فكر مي كرد روباه حيوان باهوش و چالاکی است ، به او سلام كرد و گفت : حالتان چطور است ؟

روباه مغرور نگاهي به پیشک كرد و گفت : اي بيچاره ! شكارچي موش ! چطور جرات كردي و از من احوالپرسي مي كني ؟ اصلاً  تو چقدر معلومات داري ؟ چند تا هنر داري ؟

گربه با خجالت گفت : من فقط يك هنر دارم .

روباه پرسيد : چه هنري ؟

پیشک گفت : وقتي سگها دنبالم مي دوند ، مي توانم روي درخت بپرم و جانم را نجات بدهم .

روباه خنديد و گفت : فقط همين ؟ ولي من صد هنر دارم . دلم برايت مي سوزد و مي خواهم به تو ياد بدهم كه چطور با يد با سگها برخورد كني .

در اين لحظه يك شكارچي با سگهايش رسيد . پیشک فوري از درخت بالا رفت و فرياد زد عجله كن آقا روباه .

تا روباه خواست كاري كند ، سگها او را گرفتند .

پیشک فرياد زد : آقا روباه شما با صد هنر اسير شديد ؟ اگر مثل من فقط يك هنر داشتيد و اين قدر مغرور نمي شديد ، حالا اسير نمي شديد .

 

برگشت به فهرست

Copyright herat.co.uk Inc All Rights Reserved.