herat.co.uk

عزيزم

به من سخت  مي گذرد  كه تو تب كني . كاش تمام حرارت ها يك جا  جمع مي شد و به جاي  اين كه ذره اي به اندام تو نزديك شود ،  قلب  سمج مرا مي سوزانيد

 با اين كه اين همه مردمان شرير  وجود دارند كه كارشان  به گمراه كردن  معصومين مي گذرد ، آيا  تب مقري  در آن پيدا نكرد  كه   به تو  حمله برد ؟

 از شدت  فكر و آلام  باطني  حس مي كنم دچار  يك ضعف و  خفگي  قلبي شده ام . آه !  يك  دفعه  آتش  مي گرفتم  با وجود اين تمام   حواسم  پيش تو است . چه چيز بيش تر از اين قلب را به مصائب  نزديك مي كند كه انسان  زود دوست بدارد و زود تسليم بشود . و از  اين گذشته  كدام بدبختي  بزرگتر از اين است كه شخص

 تو تب داري ، نمي خواهم  حرف بزنم ، ولي تب تمام  مي شود و بايد بداني  در اين  مواصلت به كار مهمي كه  خيلي ها آرزو داشته اند  اقدام كرده اي و تاريخ و آينده  به تو نگاه مي كند

عاليه !  عاليه جز من و تو كسي  در بين نيست . همه جا  تاريك همه جا مجهول .  به من  اجازه بده امشب پيش تو بيايم !

نـــا مـــه های عاشقانه