herat.co.uk

عاليه ي عزيزم

نزديك  نيمه شب است . نمي توانم  بخوابم . واقعه ي اخير در زندگاني  نويسنده بيشتر اهميت دارد . ديشب خواستم  از تو احوالپرسي  كنم . مانع شدند . از دور به اتاق خودمان نگاه كردم . چراغ را خاموش ديدم .  ددين  اين منظره ، مرا غمگين كرد . ناچار  از ديوار بالا آمدم . مدتي  روي پشت بام نشستم ، ايراد نگير ،  محبت داشتن  منوط به اين نيست  كه شخص پول فراوان داشته باشد يا زياد از حد وجيه و محبوب  باشد . اگر خطايي از من سر زد ، كدام انسان بدون خطا  زندگي كرده است

اين هم  در نتيجه ي جنوني است كه صدمات  زندگي برايم  فراهم  كرده است . خودت مي داني  . طبيعتا  تا دو جنس  به هم جوش بخورند  با هم كشمكش  دارند

ولي اين دفعه  دعوا بي موضوع بود . هوا سرد شده  ، سرما خوردي

ناخوش شدي . اين خطاي  طبيعت است . بلكه  خطاي  خود توست . چرا به حمام رفتي .

بالعكس به من  تهمت زدند . مي دانم اوضاع به كلي در اين روزها به همين چيزها دلالت داشت . تو به من تهمت مي زني كه با دخترها رفيق هستم ، آن ها تهمت مي زنند  از شر زبان من  ناخوش شده اي . متشكرم  . مفارقت شيرين است . از دشمني  كم مي كند و به دوستي  مي افزايد .  قلب نارضا را هم تسلي مي دهد اما ...

به جنگل هاي  « ني تل »‌ قسم من  فقط  يك نفر را دوست دارم  و متاركه ي اخير موضوعي نداشت ، مثل اين بود كه عمدا با فحش اسبابي  فراهم آورند كه من از آن جا دور باشم

از اين ها گذشته  خيبي  اسباب  نگراني است . مخصوصا  وقتي كه  مي شنوم  كمرت را سوزانيده اند . قلبم را سوزانيده اند

پس نگذار در اين  تنهايي كسي كه هيچ كس  را ندارد و امديش  رو به انقطاع است  گريه كند و در اين گريه به خواب برود

نـــا مـــه های عاشقانه