herat.co.uk

عزيزم

 قلب من  رو به تو پرواز مي كند

مرا ببخش ! از اين  جرم  بزرگ  كه دوستي است و جنايت ها  به  مكافات  آن  رخ مي دهد چشم  بپوشان ؟  اگر به تو «عزيزم»  خطاب  كرده ام ،  تعجب  نكن .  خيلي ها  هستند  كه با قلبشان  مثل آب يا آتش  رفتار مي كنند  .  عارضات زمان ،  آن ها را نمي گذارد  كه از قلبشان  اطاعات داشته باشند  و هر اراده ي  طبيعي  را در خودشان  خاموش مي سازند .

اما من غير از آن ها  و همه ي مردم هستم .  هر چه  تصادف و    سرنوشت و طبيعت  به من داده ، به قلبم  بخشيده ام .  و حالا  مي خواهم  قلب سمج و ناشناس  خود  را از انزواي  خود  به طرف تو  پرتاب كنم  و اين  خيال  مدت ها است كه ذهن  مرا تسخير  كرده است

مي خواهم  رنگ سرخي  شده ،  روي گونه هاي  تو جا  بگيرم  يا رنگ سياهي  شده ، روي  زلف تو  بنشينم

 من يك كوه نشين  غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام  هستم  كه همه چيز من با ديگران  مخالف و تمام ارده ي من  با خيال  دهقاني تو  ، كه بره  و مرغ نگاهداري  مي كنيد  متناسب است

 بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس  مردم هستم ،  به تو خواهم  گفت  چه طور

 اما هيهات  كه بخت من  و بيگانگي  من با دنيا  ، اميد نوازش  تو  را  به من نمي دهد ،  آن جا  در اعماق  تاريكي  وحشتناك  خيال و گذشته  است كه من سرنوشت  نامساعد خود را تماشا  مي كنم

نـــا مـــه های عاشقانه