herat.co.uk

 

پرنده ي كوچك من

  جسد بي روح عقاب  بالاي كمرهاي  كوه  افتاده  بود. يكي  از  پرنده هاي  كوچك  كه خيلي  مغرور بود  به آن جسد  نزديك شد . بناي  سخره  و تحقير را گذاشت . پر و بال  بي حركت  او را با منقارش  زير و رو مي كرد . وقتي كه  روي شانه ي آن جسد مي نشست و به ريزه خواني هاي  خودش مي پرداخت ، از دور چنان  وانمود مي شد كه عقاب  روي  كمرها  براي  جست و جوي  صيد و تعيين  مكان  در آن حوالي  سرش  را  تكان مي دهد

 پادشاه تواناي  پرندگان ، يك عقاب مهيب  از بالاي  قله ها به اين  بازي  بچه گانه  تماشا  مي كرد . گمان برد لاشه  اي  بي حركت  كه  به واسطه ي آن پرنده  به نظر مي آيد  جنبشي دارد ،  يك عقاب  ماده  است

 متعاقب  اين گمان  ،  عقاب نر پرواز كرد . پرنده ي كوچك همان طور  مغرورانه به خودش  مشغول بود . سه پرنده ي  غافل تر از او از دور در كارش  تماشا  مي كردند . عقاب رسيد و او را صيد كرد

اگر مرا دشمن مي پنداري  چه تصور مي كني ؟  كاغذهاي من كه با آن ها سرسري  بازي مي كني .  به منزله ي  بال و پر آن  جسد بي حركت است . همان طور كه  عقاب نر به آن جسد  علاقه داشت ، من هم  به آن كاغذها  علاقه دارم . اگر نمي خواهي  به تو  نزديك  بشوم ، به آن ها نزديك نشو

  تو  براي  عقاب توانا  كه لياقت  و برتري  او  را آسمان  در دنيا مقدر  كرده است ، ساخته  نشده اي

 پرنده ي كوچك من ! چرا  بلند پروازي  مي كني ؟

 بالعكس  كاغذهاي  تو براي من ضرري  نخواهد  داشت ، عقاب ، كارش  اين  است  كه صيد كند ، شكست  براي او نيست ، براي پرنده اي  است كه صيد مي شود.  قوانيني  كه تو آن ها  را مي پرستي  اين شكست راتهيه  كرده است .  ولي من  نه   به آن قوانين ،  نه به اين نجابت  به هيچ كدام  اهميت  نمي دهم

 نه !  تو هرگز  اجنبي  و ناجور  آفريده  نشده اي ،  به تو اعتنا  نمي كنند . تو به التماس  خودت را به آنها مي چسباني .  اجنبي  نيستي ، مثل  آنها  خيالات  تو با بدي هاي  زمين گنهكار سرشته است

 قدري  حرف ، قدري  ظاهر آرايي  آن ها كافي  است كه تو را تسخير  كند

 در هر صورت اگر كاغذهاي  مرا در جعبه ي تو ببينند  براي كدام  يك از ما ضرر خواهد داشت ؟

نـــا مـــه های عاشقانه