herat.co.uk

 

مهربانم

ناچار بايد بنويسم :  وقتي داماد  زياده از حد مسلمان ،  عروسش  را نديده  از ميان دخترهاي  حرم انتخاب مي كند ، چشم هايش  را مي بندد ، مثل عروس  در پستو ها  مخفي مي شود ،  پي در پي  ازپشت  درها و پرده ها كه تو در تو واقع شده اند  برايش  خبر مي آورند . تمام  اخبار  راجع به مقدار زرينه و بضاعت  عروس است . در صورتي  كه جمال و اخلاق  از امور اعتباري است كه بر حسب  تفاوت  طبايع  تغيير مي كند . گاهي هم  جناب  داماد  از جمال  و اخلاق عروس  مي پرسد . زن ها  در  عين  اين  كه از عروس  غيبي  وصف مي كنند ،  و داماد را  به وجد  مي آورند ، شبيه به اين  است كه آن  جناب  را مثل  ميمون مي رقصانند

 هر مسلماني  كه عروسي  كرده است ، در عمرش  يك دفعه  رقصيده است . اين  امر اصولا  بين داماد  و عروس  و بستگان  آن ها  يك نوع تجارت  است كه به اسم  مواصلت  انجام  مي گيرد . ولي طبيعت  راه  اين تجارت  را به شاعر  نياموخته است  . او به جاي  نقدينه  و زرينه  قلبي  را مي خواهد  كه در آن بتواند  آشيانه كند .  در عوض ،  قلبش  را مي سپارد.  دو قلب  خوب و يك جور  مي توانند  با خوشي  دائمي  زندگي كنند .  به طوري كه پول نتواند  آن خوشي  را فراهم  بياورد

 هر وقت  زناشويي  را در  نظر مي گيرم   آشيانه ي ساده  و  محقري  را  روي درخت ها  به خاطر مي آورم  كه دو پرنده ي  هم جنس  بدون اين  كه  به هم استبداد  و زورگويي  به خرج بدهند ، روي آن  قرار گرفته اند

 پرنده ها  چه طور  هم جنسشان را  انتخاب مي كنند : بدون  اين  كه پدر  و مادر برايشان  رأي بدهند !  به جاي  اين كه الفاظ  ديگران  بين آنها عقد ببندد ،  قدري خودشان  آواز مي خوانند ،  آن  وقت محبت و  يگانگي  در بين آن ها اين عقد  را محكم مي كند . شيريني  آن ها  به شاخه هاي  درخت ها چسبيده  است . خودشان  با هم مي خورند . مسوول  خوراك ديگران نيستند . به جاي آينه  و قالي نمايش دادن ،  بساط  آشيانه شان  را به كمك  هم مرتب مي كنند . راستي  و دوستي  دارند ، بعدها  بچه هاشان هم  با همان اخلاق  آنها  بزرگ مي شوند

ولي  به انسان  خدا  آن  تقوي  و شادي  طبيعت  را نداده است  كه مثل پرنده زندگي  كند

بدبختانه  ما انسانيم  يعني  پرده اي  بين طبيعت  خاص  ما و اشيا كشيده شده است و نمي خواهيم  به دلخواه خودمان عادلانه  پرواز  كنيم. من  مي خواهم پرواز كنم . نمي خواهم  انسان باشم ، چه قدر خوب و دلكش است اين هواي صاف و آزاد  اين اراضي  وسيع  وقتي كه  يك پرنده  از بالاي  آن  مي گذرد

 من  از راه هاي  دور مي رسم در اين ديار نابلد  هستم . در كدام يك  از اين نقاط  آشيانه ام  را قرار  بدهم .  رفيق مهربان تو براي  من كجا   را  تعيين خواهي  كرد ؟

  اخلاق  مرا  بسنج ، دستوربده .  اين است  يك شاعر ناشناس .  ولي كساني  كه پول زيادي  دارند  بدجنسي  زيادي  هم دارند

نـــا مـــه های عاشقانه