herat.co.uk

عاليه عزيزم

اغلب ، بلكه بالعموم ، با زن طوري معامله مي كنند كه نمي خواهند  زن ها با آن ها آن طور معامله كنند

 آن ها زن را مثل يك قالي مي خرند . آن قالي را با كمال اقتدار  و بي قيدي  زير پايشان مي اندازند . پايمال مي شود و بالاخره بدون  تعلق خاطر  آن   را به ديگران  مي فروشند ! زن هم ، همين طور

خلفا زن را مي فروختند . مسلمان ها  او  را در زيرحجاب حبس مي كنند .  قوانين  حاضر براي سركوبي  و انقياد  و آرا  مخصوص  ديگر  دارد . من نمي دانم چرا

ولي مي دانم  چرا نمي توانم  قلبم  را نگاه بدارم .  خدا تمام  نعايم  زمين  را قسمت كرد  ،  به مردم  پول ، خودخواهي  و بي رحمي  را داد  به شاعر  قلب را  . و  قلب  ،  اقتدار مرموزي  بخشيد كه در مقابل  اقتدار وجاهت زن ، مقهور شود

بيا !  عزيزم !  تا ابد  مرا  مقهور بدار. براي اين كه انتقام  زن را از جنس مرد كشيده  باشي ، قلب  مرا  محبوس كن

 اگر بتوانم  اين ستاره ي قشنگ را به چنگ بياورم ! سلسله ي  پر برف  البرز  را به ميل و سماجت  خود  از جا  حركت بدهم ! اگر بتوانم  جريان  باد را  از وسط  ابرها  ممانعت كنم .  آن وقت مي توانم  به قلبم  تسلط  داشته ،  اين سرنوشت  را كه طبيعت  برايم تعيين كرده است  تغير  بدهم

ولي  قدرت انسان ،  به عكس  خيالاتش  محدود است

من هميشه  از مقابل  گل ها  مثل نسيم هاي مشوش  عبور كرده ام

قدرت نداشته ام آن ها  را   بلرزانم . در دل شب ها  مثل مهتاب  بر آن ها  تابيده ام .  نخواسته ام  وجاهت آسماني آن ها پنهان بماند

كدام يك  از اين گل ها  ميتوانند  در دامن  خودشان يك پرنده ي  غريب  را پناه  بدهند . من  آشيانه ام  را ،  قلبم  را ، روي دستش  مي گذارم

كي مي تواند  ابرهاي  تيره  را بشكافد ،  ظلمت ها   را بر طرف كند و  ناجورترين  قلب ها  را نجات بدهد ؟

عاليه ! تو ! تو مي تواني

مي داني كدام  ابرها ، كدام  ظلمتها ؟ شب هاي  درازي بوده اند كه شاعر براي گل موهمي  كه هنوز  آن  را نمي شناخت  خيال بافي  مي كرده است . ابرها  موانعي  بوده اند كه مطلوبش  را از نظرش  دور مي كرده اند

آن گل تو بودي . تو هستي . تو خواهي بود

چه قدر محبوبيت و مناعت تو  را دوست مي دارم . گل محجوب قشنگ من

نـــا مـــه های عاشقانه