Home
||
Herat
||
Music ||
Photo
||
Index
آئین عیـــــاری
و جــــوانمـردی
قسمت
بیست و
ششم
به قلم داکتر
غلام حیدر یقین
دیدگها
پیوسته به گذشته
:
شیخ ابوعلی دقاق
را گفتند که
درسخن مردان
شنیدن هیچ فایده
هست،چون برآن
کارنمیتوانیم کرد.گفت
: بلی.
دروی دو فایده
هست :
اول : آنکه
اگرمردطالب
بود،قوی همت
گرددوطلبش زیادت
شود.
دوم : آنکه
اگردرخوددماغی
بیند،آن دماغ
فروشکندودعوی
ازسربیرون
کندونیک اوبد
نماید،واگرکورنیست،خودمشاهده
کند.«
شیخ فریدالدین
عطار، تذکرة
الاولیا»
و
اما
بعد:
قابل یادکرد
است که خلاصه و
فشرده این نامه
در
بیست و
پنج قسمت در
سایتهای گوناگون
در
کشورهای
چون:کانادا،
سویدن،
انگلستان،
هالند،
اطریش،
دنمارک،
و
آلمان د
ربین سالهای
۱۳۸۵هجری
تا
سال۱۳۸۶خورشیدی
به چاپ رسیده
است.
در
هنگام پژوهش
درباره آئین
عیّاری وجوانمردی
به تعریفهای
دیگری در
مورد،
فتیان عیّاران و
جوانمردان در
آثار کلاسیک ادب
فارسی برخوردم
وهمچنان عده
ازدوستداران این
آئین مردمی که
نویسنده گان
سرشناس وشناخته
شده معاصرکشورهای
فارسی زبان هستند
عقایدونظریات
خویشراپیرامون
این موضع
ابرازداشته اند.
و
نیز
تعدادی از
نویسندگان و
دانشمندان
گرانقدر
لطف نمودند
و
نوشته های را
در
این زمینه،برایم
فرستادند؛
به همین دلیل به
این نتیجه رسیدم
که خلاصه و
فشرده این اندیشه
ها
وعقاید
را زیرعنوان «
دیدگاها» در
کتاب علاوه نمایم
تا
از
یکطرف از
آن اشخاص و
افراد
یاد
کرده باشم واز
طرف دیگر
از
خوانش نظریات شان
آگاهیهای حاصل
شود.
* * *
هژدهم : غلام رضا
انصاف پور
اعراب،افراد
ورزيده وچالاكي
راكه درجنگهاي
تن به تن
وبعضي عمليات
فردي چالاكي
به خرج داده
وبا
دانايي،قدرت
بدني، فنون
رزمي وورزشي
مانند
كوهنوردوصخره
نورد
دربالارفتنازديوارهاي
بلندمهارت
داشتند،عيّارميگفتند.
تعبیراعراب
تقریبأتعبیری
شبیه عملکرد «
نینجای » امروزی
است .اماغیرازاین
حالات،عیّاران
دارای مرامنامه
نانوشته بودند.
شرافت،صحت
عمل،رسیده گی به
تنگدستان،حمایت
ازمظلوم وتاختن
برظالم ودیگرآئین
جوانمردی ازجمله
مرامنامه عیّاران
بوده که به آن
نیزپایبندبوده
اند.
از
مستندات تاریخ
چنین پیداست که
در
هر
شهری عیّاران
رئیسی داشتند که
او
را سرهنگ
میگفتند. تاریخ
نشان میدهد که
آئیین فتو ت و
جوانمردی که مکتب
شناخته شده
عیّاران است با
تمام مشخصات
عیّاری از
زمان پارتهابین
پهلوانان و
مردم ایران رایج
بوده است. در
تاریخ سیستان
عیّاران مردانی
جوانمرد،
شجاع،
جنگجو،
دارای صفات عالی
انسانی و
مردانه گی به
همراه شففت وضعیف
نوازی در
منتها ترین حد،
تعریف شده اند.
در
قرن دوم
هجری،عیّاران به
صورت تشکیلاتی
وارد عمل شده و
مرکز
خود را
زورخانه ها
نهادند
و
آنقدر
قدرت یافتند که
بارها
بر
قشون اعراب پیروز
شدند.چون بعد
از
اسلام عیّاری به
صورت نهضتهای
دسته جمعی علیه
سلطه اعراب خود
را
نشان داد،
به همین علت
اعراب؛
عیّاران را
خارجی نام
نهادند؛ مثل عمار
خارجی ،حمزه بن
آذرک خارجی و
یعقوب بن لیث
خارجی که هر
یک نوبت به نوبت
خود از
سرهنگان عیّاران
بوده اند.
نزدهم : داکتر
اسماعیل حاکمی
جوانمردی به معنی
راه و
روش گروهی است که
در
زمان قدیم آنهارا
به عربی فتی و
فتیان و
به زبان پارسی
جوانمرد و
جوانمردان و
طریقه آنانرا
به زبان تازی
فتوت میگفتند.
فتیان جمیعت
مخصوصی را
تشکیل میدادند
که پیشوایان خاصی
داشتند،
و
در
جایگاه مخصوص گرد
میآمدند،
و
اساس عقیده آنان
اینبود که از
مردم کارسازی و
دستگیری کنند
و
مهمان نوازی و
بخشنده گی داشته
باشند،
و
از
ناتوانان و
نیازمندان
دستگیری نمایند و
به آئین کرم و
سخ
ارفتار
کنند. وهم ازاوست
عیّاران طبقه ئی
از
طبقات اجتماعی را
تشکیل
میدادند؛
مشتمل از
مردم جلد
وهوشیار
از
طبقه عوام الناس
که رسوم و
آداب و
تشکیلات خاص
داشتند و
در
هنگامه ها
خودنمائی
میکردند. اینگروه
پیشتر
دسته های تشکیل
میدادند
و
گاهی به یاری
امرأ یا دسته های
مختلف
برمیخواستند و
در
زمره لشکریان
ایشان میجنگیدند.
در
عهد بنی عباس،
شماره عیّاران و
جوانمردان در
بغداد،
سیستان و
خراسان بسیار
گردید
و
معمولأ دسته های
عیّاران پیشوایان
و
رئیسانی داشتند.
عیّاران مردم
جنگجو
و
شجاع و
جوانمرد و
رعیت نواز
بودند.
بیستم : داکتر
جواد نوربخش
پيش از
اسلام در
خاورميانه مكتب
فتوّت يا
جوانمردي مرداني
را
پرورش داد
كه آنانرا
جوانمردان يا
اهل فتوّت
خواندند آيين
جوانمردي شامل
مروّت،
ايثار،
فداكاري،
يا
ریمظلومان و
بي پناهان،
شفقت به خلق،
وفا
به عهد
و
بالاخره خود
شكني
بود، و تمامي اين
خصوصيّات بعد
ها
در
تصوّف بصورت صفات
ممتاز
انسانهاي كامل
درآمد. جوانمردان
علاوه بر
صفات انسانيكه
داشتند
مقيّد
به انجام آداب و
رسومي ويژه
بودند،
كه معرّف
جوانمردي و
جوانمردان بوده،
است. پس
از
اسلام كه
جوانمردان دين
اسلام را
پذيرفتند به
تدريج اساس مذهب
تصوّف بر
پايه اسلام و
فتوّت استوارشد و
آداب جوانمردي در
رسوم خانقاهي
ميان صوفيان
متداول و
مرسوم
گرديد. بعدها كه
فلسفه وحدت وجود
و عشق الهي به
وسيله مشايخ
صوفيّه مطرح و
روز به روزعميق
تر و دلنشين تر
شد،آئين جوان
مردي نيز در
كنار آن نفوذ و
رواجي فوق العاده
پيدا كرد، چرا كه
روح تصوّف يكسو
نگريستن و يكسان
ديدن با نيروي
عشق و محبّت بود،
و اين روش اخلاق
انسانی با آئین
جوانمردی مطابقت
داشت. بايد توجّه
داشت كه تصوّف دو
جنبه دارد: جنبه
باطني و جنبه
ظاهري،باطنش سير
معنوي و طيّ
مقامات است تا
رسيدن به مرحله
بقاي بالّله، و
ظاهرش پيروي از
آئين جوانمردي كه
از صفات انسانهاي
كامل است.
بیست و
یکم : علی محمد
روح بخشان
فتوّت،
یكی از مفاهیم
مهمّ عرفان و
تصوّف است، كه از
همان آغاز پیدایش
در میان عامه
مردم توجّه اهل
نظر،عرفا و
صوفیّه را به خود
جلب كرده و كتب و
رسائل بسیاری در
این زمینه تألیف
شده است. یكی از
مضامین دلكش عالم
تصوف كه به دنیای
ادب هم راه یافته
است و جایگاهی
وال اپیدا كرده «
فتوت » است كه از
همان ابتدای
پیدایی در میان
عامه مردم توجه
اهل نظر و صاحبان
دانش را به خود
جلب كرد، و در
این زمینه چندان
كتاب و رساله
نوشته شده است كه
به قول یكی از
محققان فرانسوی
احصایه همه آنها
نا ممكن است.
فتوت در لغت عرب
صفتی (مصدری) است
كه ازكلمه « فتی
» مشتق شده است و
فتی (تازه جوان)
كسی را گویند كه
پای در دوره
جوانی نهاده و
روزگار خوش شباب
را آغاز كرده
است. شاید به
همین سبب در
فرهنگهای لغت
فتوت را جوانمردی
و مردی معنی كرده
اند و فتی را
جوان و جوانمرد
نیكو خوی دانسته
اند.
فتوت در فرهنگ
ایرانی به معنای
جوانی،سخا، كرم،
بخشندگی،
جوانمردی و
مردانگی آمده است
و در عالم تصوف
عبارت است از:
غیر را بر نفس
خود ترجیح دادن،
انواع ایثار(
ایثار مالی و جاه
و جلال و نفس )،
كوشش در امور
دیگران و دیگران
را بر خود برتری
دادن و با همگان
به انصاف رفتار
كردن...، و در
اصطلاح عارفان
عبارت از
ایثاراست كه «
اول درجه آن
ایثار به جاه، و
اعلام رتبه آن
ایثار به نفس است
».
سُلّمی گفته
است: ایثار آن
است كه خود را
كوچك شمری و
دیگران را بزرگ
داری و حُرمت
نهی، از لغزش
برادران در گذری،
با خَلق به نیكی
رفتار كنی، نسبت
به كسانی كه از
آنان آزرده دلی،
بذل و بخشش كنی،
فضایل خَلق و
عیوب خود را
مشاهده كنی...
و نیز گفته اند
:
فتوت آن باشد
كه برای خود فضل
و مزیّتی نبینی و
آنرا سه درجه است
:
- ترك خصومت
- وتغافل از
زلّت دیگران
- و احسان در
مقابل بدی
فتوت با نفس كه
غیر خدا را نبیند
و كارهای خود را
برای اجر و مزد
انجام ندهد و
اطاعت حق را
خالصانه انجام
دهد...
فتوت هم در میان
ایرانیان و هم در
نزد اعراب سابقه
كهن و معانی وسیع
تر داشته است،
چنانكه درعصر
جاهلی در میان
اعراب یك معنای
مجازی برای آن
پدید آمد كه
شجاعت و سخاوت
بود وعرب این دو
صفت را از همه
صفات پسندیده تر
و ستوده تر
میداشت و چندان
دامنه یافت كه
مشتقات آن ده
بار در قرآن كریم
آمده است » و حتی
به زبان پیامبر
هم جاری میشده
است؛ چنانكه شیخ
ابوعبدالله محمد
بن ابی المكارم
در كتاب الفتوة
از حضرت صادق (ع)
نقل كرده است كه
گفت :
« رسول خدای(ص)
گفت : جوانمردانِ
امت مرا ده علامت
است : راستگویی و
وفای به عهد و
ادای امانت و ترك
دروغگویی و
بخشودن بر یتیم و
دستگیری سائل و
بخشیدن
آنچه رسیده است و
بسیاری احسان و
خواندن مهمان، و
سرِهمه آنها
حَیاست.
و همین فتوت و
جوانمردی است كه
به حضرت علی (ع)
انتقال یافته و «
فتا » ی مطلق شده
است، كه : «لافتی
الاّ علی...» در
حق او گفته شده
است. و از این
جاست كه فتوت، كه
حتی از آن به «
علم فتوت » یاد
كرده اند، از
دیر باز وارد
متون مختلف فارسی
و عربی شده است و
حتی كتابهای
مستقل در این باب
به رشته تألیف
درآمده است؛
همچون عوارف
المعارف، حدیقة
الحقیقه، تذكرة
الاولیاء، رسائل
جوانمردان، كتاب
الادب والمرؤة،
تحفة الاخوان فی
خصائص الفتیان...
و بحث از آن به
متون منثور منحصر
نمانده و در شعر
فارسی هم جایگاه
شایسته یافته
است؛ چنانكه شیخ
فریدالدین عطار
در مثنویهای خود
به تفصیل در باره
آئین فتوت سخن
رانده است ....
به همین علت است
كه فتوت مدتها با
عیّاری، كه در
مجموع نوعی
خدمتگزاری به
ضعیفان است، در
هم آمیخت و تا
دیر باز همپای آن
در سطوح مختلف
جامعه و در میان
لایههای گوناگون
مردم، به ویژه
اصناف، به كار
گرفته میشد و
جوانمردی لازمه
عیّاری به حساب
میآمد.
به همین ترتیب
جوانمردی با
پهلوانی هم
ملازمه داشت و
پهلوانی بدون
جوانمردی به تصور
در نمیآمد و یافت
هم نمیشد؛ و اگر
زورمندی فاقد
جوانمردی پیدا
میشد « قلدر» بود
نه پهلوان.
چنانكه یكی از
نامدار ترین
پهلوانان تاریخ
ایران یعنی
پهلوان محمود
خوارزمی كه بیشتر
به نام « پوریای
ولی » شناخته است
از اَبدال و
بزرگان عالم
اخلاق و انسانیت
بوده است زیرا كه
اندیشه اصلی او
دستگیری از افراد
ناتوان، و
غمخواری و بیمار
داری ضعیفان و
بیچارگان بود.
بیست و دوم :
داکتر باستانی
پاریزی
بنای کار عیّاران
بر جوانمردی بود.
در شهر ها، شبروی
و شبگردی میکردند
و گریز از بامی
به بامی برای
فرار از چنگ عسس
و شرطه و مامورین
دولتی.
کار عیّاران
تهدید ثروتمندان
و متنفذین و حکام
بود، و کمند
انداختن و
خنجربازی و ازبرج
باروها بالا رفتن
و یا زیر پلها
خفتن و از نقبها
گذشتن. آنها
بسیاری اوقات
تحمل این خطرات و
مصایب را برای
انجام کار مردم
بینوا و یا دفع
ظلم از مظلوم
نموده، و بسیار
چست و چالاک
بودند.
فواصل بین شهرها
و ده ها را از
راه های غیر
معمول و ناشناس،
از بیابانها و
کوه ها و دره های
صعب العبور با
مشقت و رنج
فراوان؛ مگر با
شتاب و بدون بیم
طی میکردند، و
مأموریت خود را
به انجام
میرساندند.
بیست و سوم :
داکتر قربان واسع
اگر چه نامواژه
های جوانمردی و
عیّاری در تندیس
پیدائی خود یکی
نمی نمایند، اما
از دید گاه منطقی
دارای یک مفهوم،
رسم و راه و آداب
یگانه اند و از
یک اندیشه پیروی
میکنند.
اندیشه عیّاری و
جوانمردی،چه از
جهت آداب و پرورش
و آموزش و چه از
روی نظام ویژه
خود،بسیار کاملتر
و توانا بود.
به سخن دیگر،این
دو اندیشه یک
جریان انسانی
واحد را در بر
میگرفتند.
جوانمردان و
عیّارانی که در
شهرهای مرو، و
بخارا، سمرقند و
نخشب، بلخ و
نیشاپور و سیستان
آندوران، یعنی در
ایام حکمرانی
عباسیان
میزیستند،
دستگیری از
بیچاره گان،
ناتوانان، و از
پا افتاده گان را
وظیفه نخستین خود
میدانستند.هر جا
که ناتوانی و
افسرده روانی را
میافتند، به یاری
او میشتافتند.
شایسته گفتن است
که در این روزگار
مردمداری، کرم،
سخاوت و شجاعت که
از بلند ترین
پایه های اخلاقی
به شمار میروند و
از جمله معنویات
کامل جوانمردان
بودند، باز هم
کاملترگردید. به
روی این صفتهای
گزیده،
آنهامخالفت با
بیگانه گان را،
وظیفه درجه یکم
خویش میدانستند
دلاوریهای پسر
آزرک یعنی حمزه
در سیستان، که در
سال 179هجری به
شورش سربرداشت به
گروه جوانمردان
وابسته گی داشت.
دلیل برجسته
دیگری بر این
مدعا، یعقوب بن
لیث صفاری
اساسگزار دولت
صفاریان است که
به مقابل
اشغالگران عرب و
خلافت ننگین آنها
برخاسته،یک دولت
آزاد خراسانی را
فراهم آورد. او
نیز از بین همین
جوانمردان برآمده
بود.
بیست و چهارم
: پوهاند داکتر
جلال الدین صدیقی
گروه عیّاران یا
جوانمردان یا
فتیان با رسم و
آداب و سازمان
خاص به میان
آمدند.
اعضای جوانمردان
گاهی به یاری
امرأ یا دسته های
مخالف آنان بر می
خاسته اند، و در
زمره لشکریان
ایشان میجنگیدند.
عیّاران سیستان
که رؤسای آنانرا«
سرهنگ» میگفتند
در اغلب موارد با
مخالفان حکومت
عباسی همدست شدند
و در جز سپاهیان
و لشکریان آنان
درمیآمد.
یعقوب لیث صفاری
از همین گروه بود
که به درجه «
سرهنگی » رسید و
به کمک عیّاران
جوانمرد سلسله
صفاری را تأسیس
کرد.
عیّاران مردمی
بودند وطندوست،
مهربان و مردمدار
و مهمانواز که
امانت نگهداری را
نیک
میدانستند و به
آن سخت پایبند
بودند .آنان به
وعده که به کسی
میدادند؛ اگر سر
شان هم میرفت به
آن وفادار بوده و
به
عده خویش وفا
میکردند .
بیست وپنجم
: کاندید
اکادمیسن محمد
اعظم سیستانی
از عهد خلافت بنی
امیه تا پایان
دوره سلجوقان
قشری مهم از جامه
شهری را«عیّاران»
تشکیل میداند.
دنباله این سلسله
در
عهد
مغول به تشکیل
سازمان نیرومندی
به نام «فتوت »
که اعضای آنرا به
تازی « فتیان » و
به فارسی جوانمرد
میگفتند، انجامید
که در رأس شان در
دوره های مغول
بزرگان تصوف قرار
داشتند و اعضای آ
نرا بیشتر پیشه
وران و صنعت گران
و اقشار مختلف
عوام الناس تشکیل
میدادند .
در دوره های
حکومت اسلامی و
طاهریان، صفاریان
و سامانیان و
غزنویان و
سلجوقیان، کشاورزانی
که زمین خود را
از دست داده
بودند و یا پیشه
ورانی که دردهات
پیشه آنها رونقی
نداشت، به شهرها
روی میآوردند، و
در جز و عوام
الناس شهری در
میآمدند،
در
آغاز از این
گروه، دسته های
مسلح برای جهاد
با کفار ( یا
مقابله باظلم
واجحاف عمال
حکومت ) به وجود
میآمد که آنان را
« المطوعه »
میگفتند، بعد ها
در هدف و تشکیلات
اینگروه تحولی رو
نماشد که آنان را
خراسانیان « عیّا
ر » و« جوانمرد »
نامیدند .
عیّاران از همان
آغاز حکموت
اسلامی در سر
زمینهای خراسان:
مانند مرو، بلخ
،هرات، قهستان و
سیستان و
روستاهای اطراف
آن نفوذ و قدرت
زیاد داشتند
،
که همواره در
برابر ظلم و
زورگویی عمال
حکومت به مبارزه
برخاسته اند، و
در نتیجه اقدامات
قاطعانه این گروه
بود که سرانجام
تحت قیادت و
رهبری یعقوب لیث
رویگر که خود
سرهنگ عیّاران
سیستان بود و از
ته طبقه پیشه
وران کم درآمد (
که روزی نیم درهم
مزد داشت )
برخاسته بود و
کوره رویگری او
را چون سندانی
استوار و پایدار
و پراراده، مصمم،
بارآورده بود.
بیرق اسقلال ملی
خراسان و ایران
زمین را در برابر
سلطه جابرانه
خلافت بغداد به
اهتزاز درآورد و
اگر در دام حیله
المؤفق برادر
خلیفه معتمد
نیفتاده بود،
حتمآ طومارسلطه
چند صد ساله
عباسی را که بر
مکر وغدر و خیانت
بنیاد یافته بود،
درهم میپیچید،
و ملیونها انسان
زحمتکش و ستمدیده
سرزمین ایران و
افغانستان و
آسیای میان
« میانه »
را از زیر یوغ
استبداد عربی
نجات میداد .
سیستان قرنها یکی
از کانونهای پر
جوش و خروش
سازمان عیّاران
یاجوانمردان بود.
جوانمردانی که
روحیه صداقت،
سخاوت، رفاقت،
جوانمردی،
شبگردی، دستگیری
از مظلومان و
مستمندان و نظایر
اینها، آنها را
بهم پیوند میزد،
و رفیق میساخت
طبعآ چنین روشی
مورد پسند جوان و
افراد شجاع و از
خود گذری قرار
میگرفت که از
اوضاع ناراض و در
جستجوی راه دفع
مظالم بودند .
سیستان برای
پیشرفت این فکر
هم ازجهت تاریخ،
و هم از
لحاظ
سیاسی و روحیه
ملی کمال آمادگی
را داشت، و از
برکت بر خورداری
تمام این زمینه
هاست که تنها
درسیستان و در
شهر های زرنج و
بست بود که
عیّاران امکان به
دست آوردن قدرت
سیاسی را فراهم
کردند و در کار
بدست گرفتن حکومت
توفیق یافتند .
چون عیّاران در
نهضتهای ملی و
آزادیخواهی
خراسان زمین نقش
فعال و مؤثر
داشته اند و
بخصوص درسیستان
این گروه
توانستند قدرت
سیاسی را به دست
گرفته برای نجات
و رهایی سراسر
خراسان و ایران
از سلطه
بیدادگرانه خلافت
عباسی تلاش و
پیکارکنند ؛ بنا
برین، جا دارد
برای شناخت این
گروه فداکار و
انساندوست، کتاب
یا رساله جداگانه
به نگارش گرفته
شود، زیرا
مهمترین درسهای
که از سرگذشت
عیّاران فرا
گرفته میشود،
آزاد منشی،
انساندوستی و کمک
به مظلومان و ستم
رسیده گان و ضد
یت با زورگویان و
مستبدان است .
یکی از کارهای
سیاسی ناروا و
تعصب آمیز دستگاه
خلافت بغداد،
نامیدن افراد و
خاندانها به اسم
شغل و حرفه شان
بود، مانند: ابن
ملجم « پسر لجام
دار یا افساردار
»، ابن حفار «
پسر قبر کن » ،
ابن عمار «پسر
بنأ »، ابن حفی «
پسر دلاک یا
سرتراش » ابن
صفار « پسررویگر»
و غیره و غیره .
هدف از این
نامگذاریها، کم
زدن و خرد ساختن
اشخاص مورد نظر
در چشم اعراب
بود. اعراب
کشورهای مفتوحه
را هم پایه و هم
سنگ خود در هیچ
زمینه نمیدیدند.
آنان با این مردم
رفتار تعصب آمیز
و برخوردی آلوده
با تبعیض داشتند.
ازدواج با اهل
کسبه و اهل حرفه
را ناجایز
میشمردند ؛چونکه
این مردم را هم
کفو و سیال خود
نمیدانستند.بقایای
این طرز تلقی در
ذهنیت مردم
کشورما تا اواسط
قرن بیستم به
مشاهده میرسد، و
خاندانهای صاحب
نام و نان، دختر
دادن و دختر
گرفتن از این
طبقه را دون شأن
و نشان خانواده
گی خود دانسته،
جدآ از آن حذر
کرده و دوری
میجستند .
در مورد صفاریان
سیستان نیز همین
سیاست تعصب آمیز
مد نظر خلافت
بغداد و مؤرخین
عرب بوده است،
زیرا عیّاران
آزاده و شجاع
سیستان تحت رهبری
یعقوب لیث
«
عیّار»
پرچم استقلال را
برضد استبداد
خلافت بغداد به
اهتزاز درآوردند
و تا پای جان
رزمیدند و راه
نجات ملی را با
پیکار بر ضد
استکبارعرب وسلطه
جابرانه خلافت
بغداد به مردم
افغانستان و
ایران نشان دادند
.
اینست که همه جا
از رهبر عیّاران،
این پیش آهنگ
نهضت استقلال و
آزادی، در کتب
تاریخی و جغرافیه
عربی، به نام «
ابن صفار » یا
صفاری یاد شده و
مؤرخین ما بدون
توجه به اهداف
سیاسی آ میخته با
تعصب مؤرخین عرب،
این خانواده
آزادی خواه و
عیّار را در
کتابهای خویش به
نام «صفاریان »و
دوره حاکمیت شان
را نیزدوره
«صفاری
یا صفار یان
»
خوانده اند .
هرگاه ازهمان
آغاز، این خاندان
آزادی خواه به
نام « نهضت
عیّاری » مسمی
میشدند، چقدرعالی
و بجا میبود؛
زیرا با شنیدن
کلمه (عیّار)
فورآ در ذهن
انسان، خصایلی،
چون شجاعت،
جوانمردی،
راستگویی، نمک
شناسی، از خود
گذری، وفا به عهد
و میثاق، شفقت
نسبت به مستمندان
و دستگیری از
مظلومان و غیره
صفات نیک انسانی،
تداعی میشود. در
حالیکه اگر کلمه
صفاریان را
امروزبشنویم، جز
تصویری از یک
حکومت اهل کسبه
که چند روزی
حکومت کرده و
رفته اند، چیز
دیگری در ذهن و
خیال ما منعکس
نمیگردد. برای
آنکه حق این
خاندان بیش از
این تلف نشده
باشد وما
نیزدرتربیت
فرزندان خودو
نسلهای آینده،
نقش مثبت اخلاقی
بجای گذاشته
باشیم، من ازاین
به بعد، دوره
حاکمیت این
خاندان را« دوره
عیّاران »
مینامم، تا
دیگران چه
بیندبشند و چه
صواب بینند؟
یادداشت: اینکه
دوران حاکمیت
صفاریان به نام
دوره«
عیّاران»
نامگذاری شود کار
خوب و قابل قدر
است؛مگر میپندارم
که یکی از
افتخارات پرمایه
نهضت عیاّران و
تشکیل دولت
صفاریان،آنست که
آنها از طبقه کم
درآمد جامعه و از
اهل کسب و کار
بوده اند،که این
افتخارورزی شان
نه تنها در دوران
حاکمیت صفاریان،
بلکه تا امروز
نیز هوا خواهان و
جانب داران
فراوانی در مشرق
زمین دارد. یعقوب
لیث خود به نفس
خویش همیشه در
زمان زمامداری اش
از اینکه
رویگرزاده است با
افتخار یاد میکند
و در جواب خلیفه
بغداد که آمده
است او را دست
بسته اسیر
بگیرد،چنین
میگوید که
:
به فرمود تا رسول
خلیفه آوردند و
بنشاندند. پس روی
سوی رسول کرد و
گفت : برو خلیفه
را بگوی. من مردی
رویگرزاده ام و
از پدر رویگری
آموخته ام .خوراک
من نان جوین و
ماهی و پیاز بوده
است و این
پادشاهی و گنج و
خواسته از سر
عیّاری و شیر
مردی به دست
آورده ام ، نه از
پدر میراث یافته
ام و نه
ازتودارم. از پای
ننشینم تا خاندان
تو ویران نکنم،
یا آنچه گفتم به
جای آورم و یا
باز به نان جوین
و پیاز و تره
قناعت کنم .پدرم
رویگراست و من
رویگرزاده، و با
نان و تره بزرگ
شده ام، و از جنگ
کردن با خلیفه
نمی هراسم و مردن
را در راه آزادی
وطنم بهتر از
اسارت و بنده گی
میدانم ، و به
گفته فردوسی
پاکزاد:
مرا مرگ بهتر از
آن زنده
گی
که
سالار باشم کنم
بنده گی
و باز در فتوت
نامه واعظ کاشفی
میخوانیم که :«
جوانمردآن بود که
بت بشکند و بت
هرکس نفس
اوست،هرکه هوای
خویشتن را مخالفت
کند، او جوانمرد
به حقیقت بود »
که این اصل همیشه
در نزد عیّاران
عزیز و گرامی
بوده و با آن
افتخار میکردند .
و باز در کتاب «
سمک عیّار»
میخوانیم که :«
سمک » که سرکرده
تمام عیّاران
است افتخار دارد
که نادار است و
از طبقه پایین
جامه، و کارهای
که انجام میدهد،
برای نام است، نه
به خاطر نان و
شوکت و شهرت
طلبی و شخصیت
طلبی . به روایت
فرامرز بن خدا
داد ، از زبان
سمک عیّار در این
زمینه، چنین
میخوانیم :
«من مردی ناداشت
و عیّار پیشه ام،
اگر نانی یابم
بخورم و اگر نه
میگردم و خدمت
عیّاران و
جوانمردان میکنم
و کاری اگر میکنم
، آن برای نام
میکنم، نه از
برای نان. و این
کار که میکنم از
برای آن میکنم که
مرا نامی باشد .»
( یقین )
بیست
وششم
: استاد خلیل
الله خلیلی
از
نظر ادیب، شاعر و
دانشمند شناخته
شده کشور،
روان شاد « استاد
خلیل الله
خلیلی» شکر در
وقت نیستی و بذل
در وقت توانمندی،
عین فتوت و
جوانمردی است؛
چنانکه در قطعه
شیوا و زیبای زیر
که به گمان اغلب
موضوع آنرا از
ترجمه رساله
قشیریه گرفته
باشد،چنین
میخوانیم :
شنیده ام که
شهه ملک
فقر
ابراهیم
به
لطف کرد شبی از
شفیق استفسار
که ایعزیز چسان
زنده گی کنی تأ
مین
در
این سرای دو در
شکنج لیل ونهار
به فخرگفت که
درنیستی نما یم
صبر
وگر
بیا بم چیزی ،
شوم سپا سگزار
جوابداد که
اینشرط اهل همت
نیست
که
ازسگان خراسان
شود پدید اینکار
رجا ل حق چو
نیا بند
شکر
کنند
چو یا فتند ، نما
یند بهر دوست
نثار
بیست وهفتم :
محمد آصف آهنگ
كاكههاي كابل در
پي شهرت نبوده و
د ربرخورد با
مردم از فروتني و
عجز كار گرفته
هيچوقت از
كارهايي كه
ميكردند، لاف و
پتاق
نمیزدند.هرگاه
داستاني از آنها
امروز ورد زبان
شهريان كابل است،
از طرف كساني پخش
گرديده كه آنرا
به چشم سر مشاهده
كرده اند.از
جانبي در كشور ما
مطبوعات به صورت
امروزي وجود
نداشت و خط و
كتابت هم عده
محدودي داشتند كه
بدربار و يا
دفاتر دولتي
كارميكردند و از
آنها هم نظربه
استبداد سلطنتي
چيزي به يادگار
نمانده است. از
آنرو نام و نشان
كاكه ها حتي گور
آنها معلوم نيست.
به اثر توجه و
كنجكاوي برخي از
اهل خبره و
مورخين و مذاكره
با خراباتيان و
ريش سفيدان نام
عده از كاكه ها
روشن گرديده و از
كارنامههاي بعضی
از آنها به صورت
داستان و قصه
آمده است. و از
متباقي تنها اسمي
در خاطره ها
مانده است كه از
اين قراراست :
الف : كاكههايي
كه در مبارزه با
انگليسها پرچم را
بدست گرفته و
مردانه با دشمن
نبرد كرده اند:
ب : كاكههايي
كه از بعضي شان
اثري مانده است و
يا فقط اسم آنها
را شهريان به
خاطر دارند.
ج : كسانيكه كاكه
و عيّار نبوده
ولي يكي از صفات
جوانمردان و
كاكهها را داشته
اند. بعض از
لباس كاكهها
تقليد ميكردند.
برخي از رفتار
كاكه تقليد
ميكردند و بعضيها
تنها پراگ گويي
و پرزه رفتن
كاكهها را
آموخته بودند
وعده هم كمك و
دستگيري از
بينوايان ميكردند
كه در حقيقت متصف
به تمام قوانين
كاكهگي نبوده و
صرف از يكي يا دو
عمل كاكهها
پيروي ميكردند .
- محمد ابراهيم،
مشهور به «حيدري»
بچه سائين پيزار
خودش مرد درويش
مشرب بود ولي
لباس كاكهها را
بتن ميكرد و مثل
كاكهها راه
ميرفت و مانند
كاكهها پرزه
گوي بود.
- بابه رضاء
كشميري، مانند
كاكهها قدم
برميداشت و بمردم
كمك ميكرد و
دلاور بود.
- بابه حيات،
مانند كاكهها
پرزه گوی بود و
پراگ ميگفت.
- كاكه طاهر، مرد
درويش بود و
مانند كاكه ها
راه ميرفت و
پراك گوی بود.
- كاكه طيغون،
مرد نظر باز و
پاكباز بود و
درويش. در جواني
لباس كاكه گي
ميپوشيد و با
كاكهها مونس
بود.
- پير
محمد،معروف به
پيروي بچه ادي
مرد خوش مشرب بود
و رفيق رفقا.
- ماما كريم خان
مثل كاكه طاهر
درويش بود و
مانند كاكهها
رفتار ميكرد.
- استا براتعلي،
مانند كاكهها
لباس ميپوشيد و
طبع مردانه داشت.
- حاجي يعقوب:
سخاوت مردانه
داشت.
- ملا اسحق از
همدردان و
يارافتاده گان
بود. اگر محبوسي
و يا باقیدهي يا
ضرورتمندي ضامني
بكار داشت، ملا
اسحاق نظريه
اعتباري كه داشت
ضامن ميگرديد.
چهارچته با چهار
مرد تيپكش
چوك كابل از عهد
بابر،مركز تجارت
و داد و ستد و
مركز اعلانات،
اخبار و راه آمد
و رفت شهريان
كابل و اطرافيان
بود. در وسط چوك
ميدان نسبتاً
وسيعي قرار داشت
كه از ميدان
راههايي به
اطراف شهر كشيده
شده بود. چوك
كابل به اصطلاح
ناف شهر بود و
عابرين به هر
سمتي كه ميرفتند
از چوك ميگذشتند.
چارچته و چتههاي
آن با سقف پوشيده
و بلند با آينه
كاري و چوبكاري
كه توسط معماران
و صنعتگران معروف
با هنرمندي و
ذوق عالي ساخته
شده بود، ديدني و
تماشايي و از
آبدات تاريخي
كشور ما بشمار
ميآمد.
چوك و چتههايش
از مزدحم ترين
نقاط شهر بود.
بعلاوه داد و ستد
تمام اعلانات و
اشتهارات در چوك
و چته هايش نصب
ميگرديد. هر ستون
و خشت آن خاطره
ها دارند. خاطره
هاي وحشتناك
،خاطره هاي غم
انگيز و خاطره
هاي شيرين.
امير عبدالرحمن
خان شاه جبار
وزيرك، توسط
جاسوسهايش هميشه
اخبار و اطلاعات
خود را از چوك
بدست میآورد، و
هر تصميمي كه
ميگرفت پيش از
آنكه موردعمل قرا
بدهد ، ميگفت :
ببينيد كه در چوك
چه ميگويند. چوك
را با چتههايش
مانند گنبد
كوتوالي و كوتي
لندي ناشيانه
ويران كردند. آري
چوك با چتههاي
زيبايش و با آن
فراز و نشيبهايش
و به آن حوادث
تاريخي اش بخاك
يكسان شد كه
نشاني از آن بر
جا نماند.
چوك تاريخي و پر
حادثه چارمرد
تيپبيك و نمونه
را در آغوش خود
پروريده بود، كه
شهريان از آنها
داستانها داشتند
و ساحه شهرتشان
در سرتاسر كشور
كشيده شده بود.
آن چهار يار و
چهار مرد تيپيك
كه عاشق چوك و
چتههايش بودند و
جواني خود را در
آغوش آن سپري
كرده بودند. تحمل
ويراني و عرياني
آنرا نداشتند و
يكي پي ديگر از
غم دق كردند و
رفتند و ديگر كسي
آنها را نديد،
مانند: بابه
حیات،بابه جلال،
کاکه تیغون و
کاکه حیدری.
بیست وهشتم :
داکتر اکرم عثمان
در پویه تکامل
فکری و رفتاری
مردم ما عّیاری
یاکاکه گی از
منزلت و مقام
خاصی بر خوردار
است.ارزشها و
معیارهای مورد
قبول عیّارها در
جریان آزمونهای
دشوار حیات و آمد
و شد رویدادهای
باب و ناباب،
میمون و نامیمون
زندگی بالا آمده
و در مواردی جزؤ
وجدان چهره های
شاخص و برجسته
شده است.
جای گفتن ندارد
که سجایای پایا و
ماندگار که در
مناسبات اجتماعی
ما ریشه گرفته
اند و در قالب
محامد اخلاقی
جابه جا شده اند،
ناشی از سود
وزیانی بوده که
با کار بست شان
نصیب مردم شده
اند. به گمان ما
سر چشمه تمام
هنجار های اخلاقی
همین انگیزه ها و
خاستگاه ها بوده
اند.
مختصر
اینکه«عیاری»
نوعی از خود
گذریست.همدرد
دیگران بودن، از
شادی مردم خشنود
شدن و از رنج شان
کاستن اولین شرط
« کاگه گی» و به
سلک عیّاران
پیوستن است.
قربان کردن مطامع
و منافع شخصی در
راه بهروزی و
شادکامی بنی نوع
انسان از دیرگاه
در فرهنگ ما ریشه
و مورد تبجیل و
ستایش شاعران،
فلاسفه و عرفا
قرار گرفته
است.
ما در ردیف
ارزشهای معتبر
اندیشه ای به
ندرت به ارزشی بر
میخوریم که در آن
استحاله در وجود
همنوعان، بخصوص
همنوعان درد
رسیده مطرح
نباشد.
طوریکه واقف
هستیم ،چه قبل از
اسلام و چه بعد
از اسلام در
آزمایشهای مرگ و
زنده گی شخصیتهای
از جان گذشته
ای،چه در
برابرغارتگر
خارجی و چه در
مقابل مستبد
داخلی،قد علم
کرده اند، و از
جان و مال رعیت
حراست کرده اند،
که از آن شمار
میتوان از
ابومسلم خراسانی،
یعقوب لیث صفار و
عمر و لیث
صفارنامبرد.
در جنگهای
آزادیبخش ضد
بیگانه
همچنان
نزدیک به روزگار
ما، کثیری از
کاکه ها شرکت
کرده اند و جان
شانرا فدای آزادی
و کرامت مردم
کرده اند و خود
را به عنوان ابر
مردها، پهلوانها
و قهرمانهای
مردمی تثبیت کرده
اند. چه بساکه
همین چهره ها بعد
از سلطه اعراب و
استقرار اسلام در
منطقه ما در نوعی
استحال و جابه
جائی عرضی وجاهت
مذهبی و دینی
یافته اند. و شکل
و شمایل قدسین را
به خود اختیار
کرده اند.
بیست ونهم :
داکتر اسد الله
شعور
برخی از مشکلات
اجتماعی که
استفاده از زور و
تحکم در حل آنها
محتوم میگشت،
توسط نظام مردمی
دیگری حل میگردید
که آنهم با
دولتها نظام
سیاسی کشور
هیچگونه ارتباطی
نداشت. این نهاد
اجتماعی حلقه های
عیّاران
یا کاکه های کابل
بود که پس از
انتشار دین مقدس
اسلام در سر تا
سر کشور به وجود
آمده بود. کاکه
ها انسانها یی
بودند که استفاده
از رزق حلال،
پرهیز از مناهی،
حمایت از مردمان
تهیدست، جانبداری
از مظلومان و
تهدید و سرکوبی
قهریه ی ظالمان،
چپاولگران و
متجاوزین به حقوق
دیگران را به
صورت داوطلبانه و
به حیث یکی از
اصول عیّاری
خویش به ذمه
میگرفتند و در
تعمیل آنها خود
رامتعهد میشمردند.
هرگاه بر کسی
ستمی میرفت و
کلانتر کوچه از
لحاظ عرف و عرفای
منطقه از لحاظ
احکام دینی به
دادن یاری بر
مظلوم رسیده
نمیتوانست و به
ویژه اگر طرف
ظالم از
زورمندان،
توانگران و
روشناسان میبود،
آن وقت برای
اینکه در محاکم
دولتی به سبب
نفوذ اجتماعی و
یا موقف اقتصادی
طرف ظالم گرفته
نشده، زمینه برای
رشوه خواری وسوء
استفاده ی
مأمورین دولت
باقی نماند،
مظلومین به کاکه
ها پناه برده از
آنان طلب
دادخواهی
میکردند.
کاکه ها نیز با
استفاده از زور و
قوه ی قهریه حتی
تا به کشتن
متجاوزین به حقوق
مردمان ناتوان،
داد مظلومان
میستادند.
این سیستم توسط
استعمار انگلیس و
به یاری امیر
عبدالرحمن به شدت
ضربه دیده و مسخ
گردید. از آخرین
سالیان سده ی
نزدهم میلادی تا
اواسط سده ی
بیستم، صرف
کاریکاتوری از
سیستم کاکه گی و
عیّار
در کابل باقی
مانده بود که با
مدرنیزه شدن نظام
اداری کشور و
حاکمیت قوانین
مدنی آهسته،آهسته
از بین رفت.
کاکه شیر
نینواز،کاکه
حیدری، کاکه
تیغون،کاکه غنی
نصواری و امثال
اینها،آخرین
کسانی بودند که
برخی از صفات عیّاران
را داشتند و
یادگار کاکه های
گذشته شمرده
میشدند.
سی ام : ابراهیم
سکندری
در قرنهای هفتم
و نهم تقریبأ در
اغلب کشورهای
آسیائی و آسیای
مرکزی گروهی از
مردم با یک نوع
سیستم تشکیلاتی
موجود بودند که
میتوان آنها را
در منزلهء احزاب
متشکل شناخت.
اعضای این گروه و
یا دسته ها از
بین مردم برخاسته
و متشکل از قشر
نادار جامعه و
جوانان پر شور و
با انرژی ( عین
حال ناراضی از
اوضاع ) شهری
بودند. رؤسای این
دسته ها را به
عناوین پیر،
استاد، نقیب،
سرهنگ و پدرعهد
مینامیدند.
اگر چه اهداف
این دسته یا گروه
ها متفاوت بود و
منافع منطقوی و
یا محلی خویشرا
ترجیح میدادند
مگر رویهمرفته
هزاران اینها در
زیر امر رؤسا و
سرهنگان خویش در
هنگامه های سیاسی
و انقلابی شرکت
میورزیدند.
داوطلب عضویت
درین دسته ها به
شرایط خا ص
پذیرفته میشد، او
عهد نامه میداد و
خطبه طریقت
بالایش خوانده
میشد و کمر
آنرامیبستند.
بعد از چشیدن نمک
آبی مراتب سخا،
صفا، و وفا را بر
ذمت او میگذاشتند
و بعد از پوشیدن
شلوارمخصوص از
اهل ( فتوت ) به
حساب میرفت .
این فرقه زمانیکه
در افغانستان
فعال گردیدند نام
(عیّاران ) را
بخود گرفتند و
نظر به شرایط
اجتماعی بشکل
سیاسی در آمدند.
کارنامه های
عیّاران
افغانستان غربی
در سیستان مشهور
بود چنانچه یعقوب
لیث صفار موسس
دولت صفاری
افغانستان خود از
جمله عیّاران
بود.
از کارنامه های
عیّاران شمالی
درعهد ابومسلم
خراسانی نه اینکه
اسطوره ها ذکر
میکند، بلکه از
فعالیت آنها
تاریخ نیز یاد
آوری مینماید که
در جنگ
مرغاب،غور،هرات و
تالقان همین
عیّاران بودند که
از طرف شب و روز
در بین نیروهای
مغل دخول
اجرامیکردند و
صدها مغلی را از
بین برده غنایم
آنرابه مناطق
اولی خویش انتقال
و برای ناتوانان
و گرسنه ها توزیع
مینمودند.
تعداد چنین
عیّاران به صدها
و هزاران نفر
میرسید که حیات
خویشرا وقف دفاع
از آزادی و
نوامیس ملی در
مقابل چنگیزیها و
گرگانیها نموده
بودند. دولت
غزنوی برای از
بین بردن این
فرقه سعی زیاد
بخرچ دادند مگر
به کام خویش
نرسیدند تا اینکه
چنگیز افغانستان
را زیر و زبر
کرد، با آنهم
نتوانست این فرقه
را محو نماید،
مگر فعالیت این
دسته ها را کمتر
و به دسته های
خورد تبدیل نمود.
عیّاران در کابل
به نام « کاکه
ها» و در قندهار
به نام « جوان »
وتا قرن بیستم
عمر نمودند،
چنانچه میتوان از
کاکه های قرن
بیست چون رحیم،
قیوم، گل و میرزا
در ساحه کوهدامن
زمین نامبرد.
رحیم سرهنگ
سردسته کاکه های
فرزه کوهدامن بود
او همیش با دسته
خویش در دلجویی
از ناتوانان
منطقه شهرت داشت.
در خوشی و غم
مردم خویشرا سهیم
میساخت و در
مقابل ظلم و ستم
اربابان سپر
مظّلومان بود.
اشتراک کاکه ها
در مراسم خوشی و
غم مایه افتخار
هر مهماندار بود
و به کاکه ها عزت
و احترام خاصی
قایل بودند.
* * *
یادداشت
: نظریات
واندیشه های
یادشده مربوط به
نویسنده گان
نبشته هاست. در
برخی از نوشته ها
ویراستاری صورت
گرفته و یا اینکه
خلاصه و فشرده آن
بازتاب یافته
است.
از خوانندگان و
پژوهشگران ارجمند
آرزو دارم تا در
زمینه معرفی و
زنده گینامه
وعکسهای کاکه ها
و جوانمردان کابل
ودیگر ولایات
افغانستان وهم
چنان داشها و
لوطیهای ایران و
نیز آلوفته ها و
جوانمردان
کشورهای آسیای
میانه، من رایاری
رسانند. مطالب و
عکسهای ارسالی
شما با کمال
امانت نگهداری با
ذکر مأخذ در کتاب
بازتاب خواهد
یافت. به این
ایمیل آدرس
میتوانید عکسها و
نوشته های خویش
را برایم ارسال
نمائید :
dr_yaqin@hotmail.com
ادامه دارد ...
Copyright
Herat.Co.Uk Inc.
All Rights
Reserved.