به یاد شاعری که هم عاقل بود و هم بیرنگ

 

                                                                        بقلم داکتر غلام حیدر یقین

ملک عجم که طعمه ترکان اعجمیست 

عــــــاقل کجا بساط تمنــــــــا برافکند 

{ناصر خسرو}

آنگاه که جوان بودم از لابلای روزنامه ها و مجلات داخل کشور با نام عاقل بیرنگ کوهدامنی آشنا شدم. اشعارش را با علاقمندی تمام میخواندم و از این طریق برآگاهیهای ادبی ام میافزودم. بعضی اوقات دلم میخواست که مانند عاقل، بیرنگ و عاقل باشم و شعر آبدار بسرایم که شور بختانه تا امروز که امروز است، نتوانستم به این آرزویم موفق شوم.

  از آن روزها سالها گذشت. در سال 1370خورشیدی بود که در کشور تاجیکستان در شهر دوشنبه با مردی بیرنگ و عاقل و فرزانه از نزدیک آشنا شدم . او را شاعری یافتم دقیق النظر و وارسته که خوب شعر میگفت و عاقلانه و عالمانه شعر را می شناخت. آن سالها در شهر دوشنبه به گفته داستان نویس خوب کشورم جناب داکتر اکرم عثمان « سال بسیار سختی بود. قحط غله، قحط چوب و ذغال، قحط میوه و دانه، قحط تیل و تنباکو، قحط نان و آب، قحط عقل و هوش،قحط امن و آسایش، قحط وفا و صفا، قحط رحم و مروت، قحط مردی و مردمداری » بیداد میکرد. جنگهای خانمانسوز بیخردی در شهر تازه آغاز یافته بود و هر نیمه شب زمین چاک میشد و عده ای را قورت میکرد. در این حال و احوال زنده یاد عاقل بیرنگ با عشق و علاقمندی تمام روزنامه  « پیوند » را به زبان و خط فارسی پایه گزاری کرد و عالمانه با دوستان و یاران خویش در اتحادیه  نویسنده گان تاجیکستان دیدار میکرد و به ادبدوستان  و فرهیختگان همزبانش شعر میسرائید و شعر میخواند. او نرم و آهسته سخن میگفت و دلسوزانه برنعش ادبیات از دست رفته کشورش که در حال از بین رفتن بود، اشک حسرت میبارید.عاقل شاعری بودمردمدوست و مردمدار که با قامت استوا ر شعر و سخن و با کاخ بلند نظم و نثر همیشه نیرنگ بازان و عهدشکنان و ستمگران روزگارش را دلیرانه مورد سرزنش قرار میداد. او بدیها و زشتیها را محکم میکوبید و خوبیها و نیکیها را صمیمانه دوست میداشت. در آن زمان که هم کشورش و هم کشور میزبانش در میان دود و آتش و خمپاره دست و پا میزد و مردمان این دو کشور روزگار آشفته و بیسر و سامانی داشتند، خانه و کاشانه و دفتر عاقل بیرنگ، کانون فرهنگدوستان، شاعران و نویسنده گان روزگارش بود و روزنامه « پیوند » را با زحمت فراوان به چاپ میرساند، تا بتواند از این طریق به همزبانان و فرهنگ پر بارگشن بیخ بسیار شاخ زبان و ادب فارسی خدمتی انجام داده باشد.

   من آخرین باری که بیرنگ کوهدامنی را دیدم، آخر های بهارسال 1371خورشیدی بود.هر دوی ما که در شهر دوشنبه زنده گی میکردیم، از طرف دوستان تاجیکی خویش در سمپوزیم بین المللی تورسون زاده دعوت شده بودیم . در این سیمنار که در شهرتورسون زاده و به مدت سه روز ادامه داشت، بیرنگ عالمانه و با درنظرداشت معیارهای نقد ادبی، تمام اشعار تورسون زاده را به خوبی به نقد گرفت که مورد استقبال شایان اشتراک کننده گان این سمپوزیم قرارگرفت. با دریغ و درد که من عاقل بیرنگ راهرگز بعد از آن سالهای یاد شده دیگر از نزدیک ندیده ام و امروز یقین و باور دارم که نبود آن شاعر وارسته و گرانمایه زبان و ادب پارسی، ضایعه بزرگ علمی در فرهنگ و ادب کشورماست. من درحالیکه درگذشت زنده یاد بیرنگ کوهدامنی را به تمامی دست اندرکاران فرهنگی و دوستداران و اعضای خانواده اش تسیلیت عرض میکنم، روح و روان آن شاعر گرانقدر را شاد میخواهم .

 

Copyright www.herat.co.uk Inc All Rights Reserved

tareqpayman@yahoo.co.uk