تاسیس رسمی
روانشناسی
در
نيمه قرن نوزدهم، روشهاي علوم طبيعي براي
تحقيق درباره پديدههاي ذهني محض بهطور معمول
به كار ميرفتند. تا اين زمان فنون لازم
تدوين، ابزارهايي طراحي، كتابهاي مهمي نوشته
و علايق گستردهاي برانگيخته شده بودند. فلسفه
تجربهگرايي بريتانيايي و فعاليتهاي
ستارهشناسي اهميت حواس را مورد تأكيد قرار
ميدادند و دانشمندان آلماني چگونگي كاركرد
حواس را توصيف ميكردند. روح اثباتگرايي
زمان، هماهنگي بين اين دو خط فكري را تشويق
ميكرد. اما چيزي كه هنوز كم بود وجود كسي بود
كه آنها را به هم نزديك سازد و در يك كلمه،
علم نوين را بنيانگذاري كند. اين گام نهايي
توسط ويلهلم وونت برداشته شد.
وونت
بنيانگذار روانشناسي به عنوان يك نظام علمي
رسمي است. وي اولين آزمايشگاه را تأسيس كرد،
سردبير نخستين مجله روانشناسي بود و روانشناسي
آزمايشي را به عنوان يك علم آغاز كرد.
زمينههايي را كه مورد پژوهش قرار داد ـ
ازجمله احساس و ادراك، توجه، احساس دروني،
واكنش و تداعي ـ فصلهاي اساسي كتابهاي درسي
شدند كه ميبايست نوشته شوند. اينكه تاريخ
روانشناسي پس از وونت شاهد مخالفتهاي زيادي
درباره ديدگاه روانشناسي او بوده است از
موفقيتها و خدمتهاي وي به عنوان بنيانگذار
روانشناسي چيزي نميكاهد.
در هرحال وونت
از روي عمد به پايهگذاري يك علم نوين اقدام
كرد. او در پيشگفتار جلد اول اصول روانشناسي
فيزيولوژيكي خود (1874ـ1873) چنين نوشت: «كاري
كه در اينجا به همگان ارائه ميدهم كوششي براي
به وجود آوردن قلمرو نويني از علم است». هدف
وونت اين بود كه روانشناسي را به عنوان يك علم
مستقل رواج دهد. با وجود اين، لازم به تكرار
است كه هرچند وونت را پايهگذار روانشناسي
ميدانند، او آن را ابداع نكرد. روانشناسي،
چنانكه ديديم، از يك مسير طولاني كوششهاي
خلاق به ظهور پيوست.
ويلهلم وونت،
به عنوان بنيانگذار علم جديد روانشناسي، يكي
از مهمترين چهرههاي اين رشته است. نسلهايي
از دانشمندان و دانشجويان براي اينكه تاريخ
روانشناسي را بفهمند تحصيل خود را با پرداختن
به برخي از ويژگيهاي كلي وونت شروع كردند. با
وجود اين، پس از گذشت بيش از يك قرن از زماني
كه وونت روانشناسي را بنيانگذاري كرد،
روانشناسان براساس دادههاي جديد و پالايش
دادههاي مشهور، به اين نتيجه رسيدند كه
ديدگاه پذيرفته شده درباره نظام وونت اشتباه
بوده است. وونت كه هميشه از «بد فهميده شدن و
بد معرفي شدن» ميترسيد، درست به همين سرنوشت
دچار شد (بالدوين، 1980، ص. 301).